تبلیغات
ظهراب مددی - پاسخی به یک دوست 1
خانه پست الکترونیک RSS ارسال پیام RSS

پاسخی به یک دوست 1


دوست گرامی سلام ، شرمنده ام که دیر جواب می دهم  آن هم به دلائلی است که در خود وب تقریباً توضیح داده ام: مرگش پشت سر هم عزیزانم: به ترتیب: مادر، چند ماه بعد پدر، دو ماه بعد برادر بزرگ ،پرویز،بعد پسر برادر،آرمین، و چندماه بعد پسر دیگر برادرم ،امین، و این اواخر یکی دیگر از برادرانم،هرمز بدون احتساب دایی،عمه و دختر دایی وپسر یکی از نزدیکان مادریم و دوستان بسیار عزیزی چون الیاس منصوری که روح همه شاد باد....درخود وب اشاره هایی داشته ام به همین خاطر کم به سراغ وبم می رفتم وچند بار هم رفتم چیزی ندیدم تا دوسه شب پیش که  شب ، بی خوابی به سراغم آمد و پیام هارا دیدم. دیگر این که من سعی کرده ام مطالبم را نخست در نشریه ی کهرنگ که مخاطبانش کمتربا اهل اینترنت و کامپیوترانس دارند چاپ کنم و بعد در وبلاگم بیاورم تا دسته ای دیگر ازمخاطبان  که خواننده ی نشریه ی" کهرنگ "نیستند یا بدان دسترسی ندارند بخوانند که تقریباً  این کارم موفقیت آمیز بوده است.یکی از چند دلیل به روز نکردن وبلاگ همین است والا چندین مقاله آماده کرده ام از جمله  تغییراتی که به نظر خودم می توان در نوشتارمان دادو این کار من حاصل سال هال مطالعه و پژوهش است  . منتظرم پس از چاپ در کهرنگ دراین جا بیاورم.
و امّا بعد چون فضای وب محدود است من هم سعی می کنم هردفعه – تاآنجایی که  محدودیت اجازه دهد- به پرسشی پاسخ دهم.نخست پرسش شمار آورده ام بعد پاسخ خودرا. همان طور که خود آورده اید کلام مرا با * مشخص کرده اید و بعد درزیر آن پرسش خودرا مطرح کرده اید
خوشحالم که مطلب مرا خواندید و مطالبی را از آن انتخاب کردید و پرسش هایی مطرح کردید.چرا برنجم؟ مایه ی افتخار من است که با یکی از علاقه مندان این وادی بحثی داشته باشم و این را بدان که من انتطار ندارم همه ی حرف ها و نظریات مرا دربست بپذیرید گرچه من سعی می کنم چیزی بگویم که درست باشد یا نزدیک بدان و آن چه را هم که می گویم براساس شواهد و قرائن باشد- من نمی دانم شما مرا می شناسید یانه؟ گرچه انشایتان برایم آشناست و هیچ فرق نمی کند هوشنگ باشید یا مهدی- ولی برای آن که متوجه شوید از روی احساس  مانند برخی تاریخ نویسانمان نمی نویسم برایتان می نویسم که تحصیلاتم چیست.من در دانشگاه مشهد یا فردوسی کنونی پیش از انقلاب زبان و ادبیات فارسی و در کنار آن زبان شناسی خوانده ام. و باز در کنار دروس زبانشناسی با خطوط و زبان های فارسی باستان(خط میخی)،اوستایی ،پهلوی،اردو،پشتو هم آشنا شدم و هنوز چیزهایی از آن ها به یاد دارم ولی مطالعات زبانیم را رها نکرده ام و بیشتر از ادبیات می خوانم. من اعتقاد دارم هرکاری که می خواهیم انجام دهیم نخست باید خود رامسلح به آن علم بکنیم به اصطلاح فوت و فن آن را بدانیم.اگر قرار است نجار شویم باید الفبای نجاری و ابزار نجاری و انواع چوب و... را بشناسیم والاّ فردی خواهیم شد نجار نما نه نجار قابل. شما بنگرید به عنوان برخی کتاب های بختیاری و محتوا ی آن ها، واقعاً عنوان کتاب با محتوا هم خوانی دارد؟ بدون شک جوابتان خیر است.چرا؟ چون نخست خودرا بدان علم آشنا نکرده اند و دیگر این که سرسری و ناقص به مطلب  پرداخته اند و گاهی هم چنان داد سخن می دهند که انگار همتا ندارند.این  اعتقاد دارم که هرکه در علم سنگ بزرگ تر بردارد مشکل دارد آن که قصد دارد تاریخ را ازآدم تا من و شما بنویسد و دوسه کلاس بیشتر  درس نخوانده است نمی داند که تاریخدانان بزرگ هم چنین جسارتی ندارند که اینان دارند.گرچه جسارت گاهی مورد قبول بزرگان هم هم است:یادم می آید که سال هایی که من دانش آموزدبیرستان بودم مطلبی از شادروان تختی خواندم که کتاب مورد علاقه اش را "نبرد من" هیتلر می دانست و اعتقاد داشت جسارتش را-نه کردارش را- ستایش می کند .
خوب سخن به دراز کشید ولی لازم بود.من هم سعی می کنم به همان ترتیبی که پرسش کرده اید پاسخ دهم و خدا کند قانع شوید وگرنه مرا قانع کنید: برای مقدمه: کاش شما مطالعات زبان شناسی داشته باشید اگر ندارید –برخی اصطلاحات را به کاربرده اید که دیگر به کار نمی روند: کسره ی کشیده و....پس پیشنهاد می کنم حداقل این کتاب را "درآمدی بر زبان شناسی: از رابرت.ا.هال ترجمه ی دکتر محمدرضا باطنی را بخوانید تا برای همه ی زبان ها حتی آنهایی که دونفر گویشور دارند ارزشی برابر با دیگر زبان هایی که میلیون ها سخنور دارند  قائل شوید و البته خطاب من دراین جا همه است نه تنها من و شما.
پس من از زبان شناسی آموخته ام که زبان ها و لهجه ها و گویش ها همه ارزشمندند و به دیده ی احترام  بدان ها بنگرم.دیگر این که برخلاف آن هایی که می گویند فلان زبان کاملترین زبان های دنیا ست چون برای سگ فلان تا اسم دارد اعتقاد پیدا کرده ام که هیچ زبانی ناقص نیست و باز تعصبی نه علاقه ای ،نسبت به زبانی نداشته باشم.
آنچه باعث شده است که فارسی "فارسی" وزبان رسمی ومعیارکشورمان شود واین اندازه  قدرت بگیرد و همه گیر شود نه ماهیت و  توانایی و زیبایی آن ست بل موضوع بر می گردد یکی به شانس دیگری مسائل سیاسی: ما درایران چندین زبان داریم که مردمان این زبان ها برای ارتباط با هم باید زبان دیگری را بدانند مثلاً من بختیاری باید بلوچی،کردی،آذری و... بدانم تا با همه ارتباط برقرار کنم ولی یک زبان واسطه –که همان فارسی باشد- برگزیدند تا من با همه ی آن هایی درایران هستند و زبانی غیراز زبان من دارند انتقال پیام کنم و راز پیروزی زبان فارسی و هر زبان رسمی کشورهای دیگر در همین هاست.پس زبان من و دیگر اقوام چیزی کمتر از زبان فارسی جزشانس ندارند.البته قبول دارم که جغرافیای زبان فارسی بیش از زبان من است.با این حال من به زبان مادریم ،بختیاری، عشق می ورزم و دوستش دارم اما نه تعصب ،چون تعصب چشم حقیقت بین انسان را می بندد.خوب دقت کنید بیشتر آنهایی که به فارسی نوسند و حتی کی گویند زبان دیگری زبان مادریشان است مانند ما بختیاری ها،بلوچی ها و....
دیگر این که احساس نیاز به این موضوع در من سال های سال است که به وجود آمده است و برای اولین بار آن را در سطح عمومی در مقدمه ی کتاب "واژه نامه ی زبان بختیاری"آوردم.
* اگر بتوانیم کاری کنیم که نیازی به اعراب گذاری نباشد چندین قدم به جلو برداشته ایم.آیا امکان دارد به اِعراب ( علائم ) نیاز نداشته باشیم؟
پاسخ: نخست باید بگویم در پرسش های شما پراکندگی هایی هست که گاهی پاسخ دادن را مشکل می کند. سعی خودم را می کنم تا چه شود.
بیایید کمی از تاریخ این خطی که من و شما داریم بدان می نویسم  بدان عادت کرده ایم و به دلیل ممارست چشم بسته می نویسیم اطلاعاتی خلاصه وار به دست یباوریم تا بعد به کار اصلیمان برسیم: در ایران چند خط داشتیم که یکی از آن ها پهلوی است که شباهت بسیار زیادی به اوستایی  دارد.اوستایی هم یکی از کامل ترین خطوط دنیاست  چون همان طور که می نویسم  همان طور هم می خوانیم نه حرفی زیاد نه حرفی کم. مردم شهر انبار عراق که ایرانی  تبارند  با دست بردن در حروف این خط و برعکس کردن یا اضافه کردن نقطه یا سرکش و... خطی دیگر درست کردند که تقریباً همین خط کنونی است.متأسفانه در کامپیوتر حروف پهلوی را نیافتم تا ذکر کنم: مثلاً "م" پهلوی را برعکس کردند شد "م"/ ف و پ پهلوی را باز برعکس کردند شد ف/"ت" را باز برعکس کردند شد "ط"و... همین خط  که در بین اعراب رایج شده بود دوباره نزد خودمان برگشت اما با نام خط عربی.خط پهلوی نواقصی داشت که با تأسف به خط کنونی هم مشکلاتش وارد شد.این را باید بدانیم هر زبان واج های خاص در خودرا دارد و براساس همان ها باید الفبایش را تنظیم کرد.
در زبان فارسی ما که آن را بیشترازبختیاری می شناسیم دو نوع واج هست 1- صامت: که هنگام تولیدشان هوایی که از شش ها بیرون می آید به مانعی برخورد می کند:/p/،/b/  هنگام تولید هردو، لب ها جلو هوا را می گیرند سپس براثر فشار هوا لب ها باز می شوند و این دو واج را تولید می کنند.زیاد وارد دیگر جزئیات نمی شوم.2- مصوت: چند تا واج دیگر داریم که هنگام خروج هوا هیچ مانعی سد راهشان نمی شود : َ  ِ ُ /ا ی و(a,e,o/â.i,u)و....
در نوشتن و خواندن صامت ها غیراز برخی مشکلات که به راحتی قابل حل اند  مشکلی نداریم مثلاً "ب" همیشه /ب/ هست و نوشتارش نشان دهنده ی آن است اما مصوت ها: مشکل اساسی همین جاست:در"تل" دو حرف نوشته می شود درحالی که سه واج دارد: /ت/،/ ِ/و/ل/.واج میانی یعنی مصوت / ِ/ خوانده می شود ولی نوشته نمی شود این را هم بگویم خارج از جمله واقعاً نمی دانم این واژه چیست tel,tol,tal کدام یک از این هاست که در کلاس های اول دبستان این مصوت هارا با اعراب نشان می دهیم تا کودک تلفظ واقعی آن را بیابد و بدان عادت کند -همان طور که ما عادت کرده ایم.-حتی در جمله  تا کودک با آن ها آشنا شود و بعداً حذفشان می کنیم: تِل، تُل،تَل .حال اگر ما بتوانیم برای هریک از این سه مصوت نشانه ای درست کنیم یا بیابیم و در جای خودش به کار ببریم کارمان راحت تر نمی شود تا این که یک "تل" بنویسم و سه جور بخوانیمش؟مثلاً : به سبک کردها بنویسیم: تل،ته ل،تول.کردها برای مصوت بلند وu دو واو به کار می برند:  نووnu نو و تازه/سوورsur: شور(واژه ها بختیاری اند.)دیگر خارج از جمله هم قابل تشخیص از هم اند.فکر می کنم در همان مطلب "تغییر یا اصلاح" این مطالب راتوضیح داده ام.لازم به یاد آوری است که در این  مورد، کردها کار تازه ای نکرده اند و از "تاریخ زبان فارسی " برداشت کرده اند: در گذشته ها ی دور ما خانه را "خانگxânag(k) می گفتیم.براثر تغییر زبان گ و یا ک می افتد "خانَ" باقی می ماند.چون حرکت را نمی نوشتند اندیشیدند و "ه" را افزودند و به آن های بیان حرکت یا های غیر ملفوظ گفتند یعنی هایی که بیان کننده ی حرکت (_ َ) است یا هایی که نوشته می شود ولی برعکس (هـ) در "هما" تلفظ نمی شود.این "هـ"در دیگر واژه هاهم  هست: نامه،خامه، رفته و....
*حتماً در هنگام خواندن نوشته های بختیاری دیده اید که چند نوشته، یک واژه را به چند صورت نوشته اند مثلاً دروغ را یکی« دوره»،دومی« دورو»،سومی« دوروه» می نویسد
فکر نمی کنید نوعی اختلاف تلفظ است و نویسنده برای رعایت امانت تلفظ منطقه ی مورد نظرش را و یا آنگونه که شنیده، نوشته است؟
پاسخ:چندی پیش شاعر خوب قوممان آقای قهرمان محمدی مجموعه ای از شعرشاعران بختیاری که برای چاپ آماده کرده اند به من دادند تا نگاهی بیندازم و واژه نامه ای از واژه های به کار رفته در شعرها برایشان درست کنم .با این که برخی شعرهارا قبلاً در نشریات بختیاری و کتاب ها خوانده بودم یا در مجالس شنیده بودم ولی چون یک جا گرد آمده بودند فرصتی به دست آمد تا مقایسه ها بکنم که دیدم آن چه را که نمی بایست دید: تفاوت های نگارشی و املایی یک واژه بیداد می کرد که گاهی خواندن را دشوار می کرد و ناچار می شدم به هزار زحمت با شاعر ارتباط برقرار کنم تا بفهمم چه واژه ای مدنظرش بوده است.باور کنید عجیب بود آن چه مرا به دردسر انداخته بود یک واژه ساده و بسیار معمول بختیاری بود که به خاطر عدم توجه در املا به طرزی نوشته شده بود که مرا که عادت به خواندن چنین آثاری دارم به دردسر انداخته بود چه رسد به کسانی که "تاتی تاتی"دارند وارد این گود می شوند.حتی بی توجه به املای واژه ها گاهی دو واژه ی مستقل را به هم چسبانده بودند و درک را مشکل می کردند.می دانید که "خود" فارسی در بختیاری"خو"تلفظ می شود.اگر قرار باشد که بدان ضمیر پیوسته بیفزاییم باید چنین باشد:خو+م/خو+ت/خو+س=خوم/خوت/خوس ولی در همین کتاب دیدم شاعران بیشتر "خم" و کمتر "خوم"آورده اند.این دوگانگی نوشتار یک واژه است نه تلفظ و گفتار.
و اما کاش چنین بود که می فرمایید و هرکس مطابق تلفظ خاص طایفه ی خود می نوشت .dorohدروغ تا آن جایی که اطلاع دارم  در همه ی طوایف تلفظی یکسان دارد ولی عدم توجه به املا باعث شده است که هرکس بی توجه به مسئولیت های نوشتاری به طریقی  بنویسد و خواننده را در یافتن اصل واژه ودرنهایت فهم مطلب سردرگم  کند. اگر نویسندگان و شاعران تلفظ های خاص طایفه ی خودرا به نگارش درآورند نه ایراد بل حُسن است و باید از آن استقبال کرد و به شخصه ممنون این افراد هم خواهم بود چون من و امثال من با این تفاوت ها آشنا می شویم و گاهی به کارشان می گیریم و کم کم می توانیم به یک زبان معیار در بختیاری برسیم همان گونه که فارسی رسیدیم: وه←به/غشه←گشه/خند←قند/استیم←سیم و... .شما اگر به کتاب واژه نامه ی زبان بختیاری این جانب مراجعه کرده باشید می بینید تا آنجایی که برایم امکان داشته است تفاوت های گفتاری طوایف مختلف را آورده ام و می دانم این ها بخش ناچیزی از این تفاوت ها هستند و هنوز به دنبال باقی می دوم.البته باید توجه داشت که تفاوت ها هم در تلفظ یک واژه است و هم در واژگان یعنی واژه ای در یک طایفه هست ولی در دیگر طایفه ای نیست.در مقدمه ی کتابم به این نکته اشاره کرده ام. پرسشی از شما دارم:درایران زبان ها و لهجه ها و گویش های زیادی داریم اگر یکی از این ها خواسته یا ناخواسته "خودم" را "خدم" و "دروغ" را "دوروغ" بنویسد چون برآن چیزی که توافق کرده ایم (خودم/دروغ) پای بند نبوده است براو ایراد نمی گیریم؟مگر در دوران دبستان در درس املا( املا و نه املاء، چون همزه ی آخراملاء را تلفظ نمی کنیم)  اگر قلممان را کج می نهادیم نمره تک نمی دادند؟اگر همین همزه ی آخر املاء را که تلفظ نمی کنیم  حتی خود معلم ،در املا نمی نوشتیم جریمه نمی شدیم و...؟
پس اختلاف تلفظی طوایف را باید پذیرفت ولی سهل انگاری در نگارش را هرگز.  بحث من هم روی نکته ی دوم است.البته این هم ناشی از دو چیز است:1- ما هنوز اول کاریم (در نوشتن به زبان بختیاری)2- در فارسی ما تمرین ها کرده ایم تا یاد گرفتیم چه طور بنویسیم ولی در بختیاری کسی بالای سرمان نیست و بر من امر ونهی نمی کند تا درست بنویسیم.ما می خواهیم یک آیین نامه ای – که هیچ ضمانت اجرایی هم نخواهد داشت و باید میلی باشد ولی اجرایش سودمند خواهد بود- تهیه کنیم تاارتباط شاعر و نویسنده با مخاطبش سریع تر و راحت تر برقرار شود.درضمن من و شما که تحصیلاتمان به زبان فارسی و معمولاً در محل کار و حتی در بازار به فارسی صحبت می کنیم وقتی که بخواهیم بختیاری صحبت کنیم آیا واژه ها به ویژه های تقریباً مشترک را با تلفظ خاص زبان خودمان به کار می بریم؟ بختیاری که اصیل سخن می گوید: شمشیـ̌رšomšēr،دیـ̌ر ، نمکnemek ، خاهشت (خواهشت=خواهشد)xâhešt و...را به کار می برد ولی ما می گوییم : šamšir، dir، namak، خواهش xâheš و... این وضع اسفناک همه ی واژه هایی است که بین شکل گفتاریشان در فارسی وبختیاری  کمی تفاوت وجوددارد.
 *اگر به گفتار آنانی که با اصالت سخن می گویند توجه کنیم در می یابیم که...
با اصالت سخن می گویند یعنی چه؟ تشخیص یا تعیین این اصالت زبان با کدام معیار است؟ چگونه تعیین می شود که گفتار مردم در منطقه ای اصیل است یا اصیلتر است؟ آیا ملاکی برای مقایسه داریم که تشخیص دهیم زبان مردم یک نقطه اصیل است و بقیه دست خورده و در نتیجه از اصل دور شده؟
منظور من اصالت بختیاری است.شما بدون شک به روستا و بین عشایر رفته اید  و دیده اید که چطور زبان بختیاری راکه از والدین خود و در محیط روستا و در کوه وکمر یاد گرفته اند بی توجه به فارسی و... به کار می برند و هیچ مشکلی در انتقال پیام ندارند. اینان مانند ما هنوز درگیر فرهنگ و زبان فارسی نشده اید. حتماً می دانید که پژوهشگران زبان همیشه به دنبال این گونه افراد می گردند مانند پدر و مادر خودم، با این که در جوانی به شهر آمدند و با فرهنگ شهری که بیشتر رنگ بختیاری داشته زندگی می کردند و یا آنانی که در دورترین مناطق بختیاری زندگی می کنند.
چندی پیش فیلم کوتاهی دیدم به نام "یار دوازدهم" که تشکر می کنم از همه ی دست  اندرکاران آن.دراین فیلم همه نوع آدم  دیدم اما کودکی دیدم که چقدر زیبا با لهجه ی بابادی خود سخن می گفت و با خود گفتم کاش می توانستم مانند ایشان سخن بگویم.
باری اینان  می گویند " او به شولارم کردن" من شهری فارسی زده می گویم: دستپاچه ام کردن"/ آنها "گده"  وما "معده" البته معده هم نه بلکه "مِهده".البته واژه ها قراردادی هستند و مهم دستور زبان و بهتر بگویم نحو زبان است ولی چون ارتباط ما با فارسی بیشتر است دوست داریم  که ما سرمایه های زبانی و فرهنگی خودرا که واژگان هم جزء آن هاست حفظ کنیم و تنها از واژه هایی از زبان فارسی استفاده کنیم که زبان بختیاری معادل آن ها راندارد.ما شهری ها می گوییم :ساکت اما بختیاری اصیل می گوید: دنگ مده. حتی دقت کنید: ما تحصیلکرده های دنیای فارسی اگر به خواهیم دقت در بختیاری گویی هم بکنیم می گوییم : "ز تیم بلند وابو" ولی آن هایی که با اصالت سخن می گویند " وری(وری̌) زتیم   " را بر زبان می رانند. ما می گوییم: نرو ولی بختیاری اصیل می گوید: مَه رَو.ما می گوییم خسته نباشی یا نبوی ولی آن ها می گویند: "نه خسته(خسدهxasδe( .پدرم خدابیامرزم هیچگاه نمی گفت:" سی چه " si-če بلکه "سی چَه "si-ča را می گفت.دیگر واژه ها هم در شهر سرنوشتی چون اینان دارند به کتاب واژه نامه مراجعه کنید و ببینید چقدر واژه داریم که من و امثال من معادل آن ها را به کار می بریم و دیگراین واژه ها جزء "واژگان" ما شده اند.می دانید که ما دونوع واژه می شناسیم:1- واژه هایی که می شناسیم و روزانه به کار می بریم(واژگان)2- واژه هایی که می شناسیم ولی در گفتارمان به کار نمی بریم ولی اگر کسی به کار برد مقصود او را درمی یابیم.
معیار و ملاک ما در "اصیل "دانستن زبان ، و این که کدام گفتار اصیل است خود زبان بختیاری است  حال می خواهد به هر لهجه ای باشد چه بابادی چه دینارونی و... فرقی نمی کند  به نظر من همه اصیل اند و اصیل تری وجود ندارد.گاهی می بینم که می گویند که فلان طایفه "کَچ اگون" منظور این است که به لهجه ای دیگر سخن می گویند.بدانید همه اصیل اند مگر طایفه ی سهید در سوسن ایذه یا طایفه ای دیگر با هم دیگر  در ارتباط با هم مشکلی دارند؟ پس تنها ملاک ما در تشخیص اصالت یک زبان یا لهجه مطابق امکانات زبان بختیاری بودن است و کمتر زیر بار تأثیر دیگر زبان ها به ویژه فارسی رفته باشند.می گویم کمتر چرا که با شرایط کنونی ما بختیاری ها تأثیر ناپذیری امکان پذیر نیست.
این را هم بیفزایم که با کاربرد آن دسته از واژگان فارسی که معادل بختیاری نداریم مخالفتی ندارم به شرطی که از فیلترهای زبان بختیاری یا بهتر بگویم قواعد واجی،قواعد نحوی و...گذر کرده باشند نه این که عیناً از فارسی به بختیاری بیایند گرچه همین تحصیلات فارسی ما پارتی بازی می کند و به راحتی به آن ها اجازه می دهد تا بدون تغییر وارد بختیاری شوند.
*نمونه ی دیگر آن:در زبان فارسی گفتاری برخی از واژه هایی که در نوشتار به ان ختم می شوند مانند نان، جان و...  را نون و جون می گویند و ما هم چون زبانمان هنوز گفتاری است تحت تأثیر همین شیوه ی زبان فارسی و بی توجه به گفتار خودمان این ها را نون و جون می نویسیم
آیا جون درست است یا جو؟ آیا برای اولین بار که شما این واژه را شنیده اید درست تلفظ شده اند؟ در بسیاری مناطق بختیاری نشین دقیقا جون و نون هم تلفظ می شوند.
من این را از خود ننوشته ام بلکه از طرز سخنوران بختیاری دریافته ام و این را هم بگویم با چند استاد زبانشناسی در میان نهادم که نظرم را تأیید کردند.چند تن از دوستان نزدیک من تفکری چون شما داشتند و به شدت از عقیده ی خود دفاع می کردند.روزی در حضور چند نفر از یکی از آن ها که پافشاریش بیشتر بود خواستم واژه ای از این دست را بگوید.فرضاً نان فارسی را به بختیاری بگوید.گفت .از حضار خواستم دقت کنند چه می گوید .دقیقاً نو῀noṽ  گفت .یعنی نون nun  نگفت.ما /ن/ بعداز مصوت کوتاه را هم گاهی حذف می کنیم: مکن makon←مکوmako
دکتراسفندیار طاهری نویسنده ی" توصیف گویش بختیاری کوهرنگ" این ṽ را Ñ آورده اند: من آورده ام noṽ و ایشان: ÑNO .
شاید مردمانی باشند که بگویند نون که بی شک تحت تأثیر فارسی اند و این بیشتر در زبان آنهایی است که در کنار زبان دیگری مانند لری،دزفولی  و... زندگی می کنند و شاید هم تحصیلات به زبان فارسی عامل آن باشد.ناگفته نماند در تابستان 1353برای پژوهش به اطراف الیگودرز رفته بودم گروهی  بختیاری را درحال کوچ دیدم که نشانه ی جمع ونun را به کار می بردند : بزونbozun یعنی دقیقاً ون می گفتند نه oṽ و  ترسیدم که نکند فارسی گویی کردند ولی دیدم عادی برخورد می کنند.اما دیگر کسی را ندیدم که این چنین بگوید.
*تأثیر زبان فارسی بر ما و آشنایی با واژه های آن گاهی چنان بر ما چیره می شود که بختیاری می گوییم ولی فارسی می نویسیم یعنی همان طور که می گوییم نمی نویسیم ؛این دیگر گناه خط نیست بلکه از بی توجهی و بی تفاوتی ماست.دقت کنید می گوییم دَسد(دَسذ) می نویسیم دَست/می گوییم مُسد(مُسذ)می نویسیم مُست.
 آیا واقعا دسد درست است یا دست؟ و به همان طریق مسد یا مست؟
من این نکته را پیش از این گفته ام که من در بخشی ازتحصیلاتم  زبان شناسی همگانی خوانده ام و کارم توصیف زبان بختیاری است.یعنی سعی می کنم بدون این که نظری را به کسی تحمیل کنم بگویم شما این گونه صحبت می کنید و زبان شما  از این عناصر درست شده است.پس من هیچ گاه چیزی من درآوردی عرضه یا تجویزنمی کنم.کاش شما به کتاب ارزشمند آقای احمد عبدالهی موگویی با نام "ترانه ها و  مثل های بختیاری" نگاهی بیندازید تا  ببینید ایشان این هارابا "د" نوشته اند نه با "ت".آقای موگویی معلمی بوده اند متولد و بزرگ شده ی روستا و معلم در همانجا و تا چند سال پیش از بازنشستگی به اصفهان کوچ کرده اند؛یعنی هم معلم بوده اند و دقیق در گفتار و هم پژوهشگر که می بایست دقت کنند. اولاً این /d/ نیست بلکه δ که برای این با "د"اشتباه نشود گاهی هم آن را با "ذ" نشان می دهیم. ما می گوییم rahδom یا rahdom ؟ خواهش می کنم یک بار این واژه را با /d/ و باردیگر با /δ/ بگو ببین کدام بختیاری تر است.اما بدبختی این جاست که به خاطر آشنایی با شکل املایی واژه های مشترک با فارسی شکل املایی فارسی بیشتر در ذهنمان است و همان را می نویسیم و فکر می کنیم بختیاری نوشته ایم.اخیراً کتابی به نام "توصیف گویش بختیاری کوهرنگ" که پایان نامه ی دکترای نویسنده است باز بر این عقیده ی این جانب  صحه نهاده اند.
همین امروز داشتم به نوار "بهیگ"شادروان بهمن گوش می دادم که "دسدس" dasδesرا گفته است.
لازم به یادآوری  است که /د/ و /δ/ از لحاظ آواشنایی فرق دارند ولی از دیدگاه واجشناسی  واجگونه اند چرا که اگر به جای هم به کار بروند تغییر معنایی ایجاد نمی کنند. اگر شما به جای rahδomبگویید rahdom متوجه مفهوم و معنی آن می شوند ولی از تلفظ شما تعجب می کنند .پیش خود دهدرdohδar را باصدای بلند بگویید سپس dohdar؟کدام مقبول تراست؟البته هرچه  مردم بگویند حتی اگر  برخلاف دستور دستورنویسان و بزرگان ادب هم باشد درست است و نمی توان بر آن ها ایراد گرفت. مردم هم dohδar ,rahδen  می گویند.البته نه یک دونفر بلکه یک قوم.
باز اگر به "واژه نامه ی زبان بختیاری " این جانب نگاهی بیندازید می بینید که آورده ام"مستmost(δ): مشت.متوجه شده اید که هردو صورت را آورده ام چون الان به هردو صورت به کار می رود.من شهری با تحصیلات فارسی /t/ به کار می برم ولی عشایری ما/δ/ به کار می برند.
فارسی گویی موقعی مورد پسند وبه جا خواهد بود که با فرد فارسی زبانِ دیگری به کار گرفته شود نه بین دو بختیاری زبان.حتماً دیده اید که  افرادی حتی بیسواد که  به صرف کار در شرکت نفت یا ملی حفاری با فارسی شکسته ای آشنا شده اند و همیشه وحتی با فرزندان خود هم همان"لرفرنگی"گویی در پیش گرفته اند درحالی که  به زبان بختیاری  بهتر از دیگران می توانند سخن بگویند مثلاً به جای گدمسgoδomes بختیاری می گویند:بس گفتم. من نمونه های زیادی دارم و افرادزیادی دیده ام و می بینم که چنین سخن می گویند. در پژوهش هایم به افرادی برخورد کرده ام  که با  نزدیکان خود زبان بختیاری که یاد گرفته اند به کار می برند ولی همین که به من می رسیدند به نظر خودشان به فارسی با من –که بختیاری می گفتم –حرف می زدند و با وجود تذکر من باز دست از روش خود برنمی داشتند.
 *عشق به فارسی گویی چنان در جان برخی از ما رخنه کرده است که اگر با آنان فارسی بگویی باز با همان شله قلمکار خودشان جواب می دهند.
این عشق به فارسی گویی نیست بلکه استفاده از یادگرفته هایشان است مگر نه این که یادگیری تغییری است که در رفتار ما اتفاق می افتد؟
اگر قرار باشد که هرکس که به زبانی دیگر تحصیل کرده است واژه های آن زبان را در زبان مادریش به کار ببرد پس وای به حال ما چرا که تحصیلکرده های زیادی داریم از کشورهای مختلف پس باید آن ها واژه های آلمانی ،انگلیسی و ... را در بختیاری یا هرزبان دیگری وارد کنند.شاید بگویی فارسی زبان،رسمی کشور ماست وشرایطش با دیگر زبان فرق دارد .قبول ولی به هرحال زبانی غیر از زبان مادری ماست مگر نه این که ما واژگانی داریم که از زمان های بسیار  دور  به کار می بریم -از آن دسته واژه هایی نیستند که پس ورود شرکت نفت وارد زبان برخی مناطق نفتخیز از جمله مسجدسلیمان ،لالی و... شدند- با واژه های انگلیسی خویشاوندی دارند؟پس انگلیسی هم بیگانه نیست ولی فرقش در این است که یکی در مرزهای کشور خودمان است و ارتباط تنگاتنگی با ما دارد و آن را زبان دوم وزبان معیارمی دانیم  و دیگری آن سوی مرزها و ارتباط در حد زبان سوم و به ندرت زبان تحصیل.
جالب این جاست که به خاطر نداشتن یک شیوه ی نگارش یکسان برخی حتی واژه های بختیاری را هم با حروف عربی می نویسند: ایسا را عیسا می نویسند                                          .






ظهراب مددی   |      |   نظرات | دوشنبه 28 آذر 1390


Facebook Twitter balatarin cloob viwio Donbaleh Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious