تبلیغات
ظهراب مددی - مطالب آذر 1389
خانه پست الکترونیک RSS ارسال پیام RSS

نه خدا داغی ناها به سَرِ داغم 2

عمومی

  دیگری مافه ی عواسقلی(عباسقلی) رو به روی "وارگه خلهwârge-xale" نزدیك گوربچه ها(گورستان بچه ها) كه عموی پدر حسین مددی است. از كسی شنیده ام كه این مافه از آن عوضعلی برادر عواسقلی است.
سومین مافه روبه روی دهكده ای است كه ساكنان آن بخشی دیگر از عالی محمود ها به نام "كلهkele" یا به صورت جمع "كله یلkele-yal" و اولاد نی ولا neyvelâ(نبی الله) هستند.این مافه از آن شخصی معروف به هالو رضا (دایی رضا) پسر عموی مادر خودم و از اولاد باقر است.است.
    اما  در مزارگهی به نام "كوشك" در میانه ی سرزمین ما كه متعلق به خانواده ی مادری من است و جای آرمیدن اجداد و بزرگانمان است كوشك kušk یا همان اتاقی كه بر سر گورها سازند هست كه از آن ساكنان پیشین این سرزمین یعنی طایفه ی متركma-tork است و قبرهایی با سنگ هایی بسیار زیبا و با خط خوش (به خط شیخ ظهراب احمد بدل) و شیرسنگ های كوچكی كه مشخص است كار شخصی به نام عبدالله باورساد است جا گرفته اند.
     باری، برگردیم سر اصل مطلب كه همانا ریشه یابی واژه ی  مافه  باشد و این كه اصل " مافه" به كجا  بر می گردد ؟
    اگر اهل كنجكاوی در متون بختیاری باشید می بینید كه به گفته ی خود ما بختیاری ها "نوم خدا" nom-e-xoδâ چقدر در ریشه یابی واژه ها به ویژه ریشه یابی نام های طوایف و مكان ها استاد هستیم.شیمبار را به راحتی شیرین بهار می كنیم و... گاشه را عكاشه ، هیودی را هیربد ، اورش را آرش  و زلكی  را از زال و كی می دانیم به معنی سپید موی بزرگ (پس با این دلیل ما خویشاوند سرخ پوستان هستیم)و....بدون آن كه دلیل علمی برای این توجیه های خود ارائه دهیم و تنها به دنبال شباهت ظاهری می گردیم و بس.
    همان طور كه آوردم  همه «مافه»را می شناسم و شاید هم دیده باشیم . این واژه یکی از صدها واژه ای است که برخی از آن ها سال هاست فکر و ذهن مرا به خود مشغول کرده اند تا شاید بتوانم ریشه و معنی اصلی آن ها را بیابم.
در مقالات قبلی خود كه بیشتر در نشریات استان خوزستان چاپ شده اند آورده ام كه واژه هایی که از زبان های بیگانه وارد بختیاری می شوند در ابتدای ورود باید شرایط زبانی بختیاری را بپذیرند تا بتوانند به کار بروند.این شرایط چنان تغییراتی در این واژه ها به وجود می آورند که با شکل اصلی خود  تفاوت كلی پیدا می کنند که به ذهن کمتر کسی می رسد که اصل آن ها  چیست.از جمله ی این واژه ها،همین واژه ی "مافه" است.
به هر حال همان طور که پیش از این آوردم واژه ی  «مافه» هم از آن دسته از واژه هایی است که ذهن خیلی ها را مشغول کرده است و اعتراف می کنم که  خودم هم تا همین  چندی پیش شناسنامه ی آن را ندیده بودم و نمی دانستم. تا آن جایی كه جست و جو كرده ام  و می دانم شادروان منوچهر شفیانی داستان نویس مسجدسلیمانی که از نسل سردار شفیع خان سهونی باب چهارلنگ اند و می توانستند یكی از امیدهای قصه نویسان بنام ما باشند كه متأسفانه در جوانی درگذشتند و هم اكنون در گورستان چهاربیشه ی مسجدسلیمان آرمیده اند و  یادی از ایشان دیگر نمی شود نخستین کسی است که در نوشته ای درباره ی آن اظهار نظر کردند .ایشان " مافه " را " معاف " و به پیروی از آن " مافه گه " را  " معاف گاه " معنی کرده بودند  و همین نظر هم به کتاب " نماد درفرهنگ بختیاری " از خویشاوندم آقای حسین مددی منتقل شده است.  این مطلب مرا قانع نکرد و مهم تر این که نمی دانستم که دلیل ایشان چه بود؟ ولی امکان دارد ایشان به این نکته توجه داشته اند که همان طور که ما "معاینه" عربی  را "ماینهmâyene" می گوییم پس "معاف" را "ماف" می توانیم بگوییم ولی دقت نكردند كه ما مافه می گوییم نه ماف.
    بعداز آن باز دوست و همتبار گرامیم عباس قنبری هم در مقاله ی مفصلی كه در باره ی عزاداری قوم ما در كیهان فرهنگی  نوشته اند این واژه را همان "مدفن" دانسته اند و بدون شك دلیل ایشان هم می تواند ارتباط واژه ی مدفن و مافه با مرگ ومیر باشد.باز این اظهار نظر آقای قنبری نتوانست مرا قانع كند و به  پژوهش هایم  درباره ی این واژه ادامه دادم و نخست همه ی واژه نامه های در دسترس را گشتم و اثری از این واژه با این نگارش یعنی مافه نیافتم.





نه خدا داغی ناها به سَرِ داغم (1)


و باز هم....
مدت ها ست كه سراغ وبلاگم نیامدم و دلیل آن هم این است كه منتظر چاپ بخش دوم مقاله ی "تغییر یا اصلاح؟" در نشریه ی كهرنگ بودم  تا بتوانم آن را در این جا بیاورم تا كسانی كه دسترسی به كهرنگ ندارند بتوانند بخوانند و شاید نظر بدهند.چرا منتظر ماندم متأسفانه افرادی هستند كه منتظرند یكی چیزی بگوید و بشنوند و سرقت شنوایی كنند و مطلب را به نام خود به دیگران برسانند.از این رساندن ناراحت نیستم ولی از نحوه ی كار آنان ناخشنودم گرچه مطالب چاپ هم به یغما می روند و فریاد رسی نیست.چندی پیش مقاله ی فرهنگ همیاری در بختیاری كه در كهرنگ و چند نشریه ی كاغدی و اینترنتی هم به چشم برخی خورده است در یك وبلاگ به نام فردی دیگر آمده است كه اگر لازم شد نشانی آن را می دهم البته راحت با جستجو در گوگل می توان آن را یافت.
باری آن چه مرا باز به این جا كشاند مرگ جانگداز دیگر برادرزاده ام امین است كه درحادثه ای در جاده ی خوزستان به اصفهان در نزدیكی كارون 3 با خودرو خود در گودالی كه برای تعریض جاده كنده بودند سقوط كرد ومتأسفانه جان خودرا از دست داد و ما را در غمی جانفرسا فروبرد.امین عاشق بختیاری بود و عشق عجیبی به سرزمین اجدادیمان داشت و با وجود این كه خالی  ازسكنه است ، در آبادانی آن می كوشید . جاده را كه هرساله براثر بارندگی شسته می شد و احیاناً كوهی ریزش می كرد تعمیر می كرد.دنبال درختكاری مراتع بود و حتی به فكر بازسازی خانه ی عمویم و پدربزرگ مادری اش بود .محال بود هفته ای یكی دوبار به من زنگ نزند و نكته ی تازه یافته اش را به من نرساند و یا پرسشی نكند.عاشق برپایی سنت های اجدادیمان بود.یادم نمی رود وقتی پدرم درگذشت اصرار داشت برای روز خاكسپاری به رسم قدیمان دیگ سر چاله بگذاریم كه چنین شد و مدام هم  گله می كرد چرا برای مادرم یعنی مادربزرگش كه پیش از پدرم درگذشته بود چنین كاری نكردیم و به رستوران غذا سفارش دادیم. اصرار كرد برای هفتمین روز مرگ پدر به رسم پدرانمان نان بپزیم كه چنین كردیم.
امین كه امید بردیا تنها بازمانده ی برادرش آرمین شده بود خود دو فرزند، آریا و آریانای معصوم و مؤدب را به یادگار بر جای نهاد.هیچ گاه از یادم نمی رود كه روز بعداز خاكسپاری امین ،بردیای آرمین  روبه روی بنر پدر خود نشسته بود و كودكانه دست بر نوشته های زیر آن می كشید و می گفت: "عامو امین انسان خوبی بود" و باز به خود من گفت : " عامو امین وقتی زنده بود منو به پارك می برد" بچه ی سه ساله در درعرض ده ماه  مرگ دو تن ازعزیزانش را تجربه كرده است و دیگرمی داند كه مرگ چیست. بردیایی كه نادانسته  و ناخواسته دو بار یتیم شده است.
از آن جایی كه امین سنت گرا بود و به سنت های بختیاری و هم چنین به سرزمین اجدادیمان عشق می ورزید جوانان خانواده تدارك مراسم كتل را دیدند واجرا كردند.در خیابان یازدهم غربی كیانپارس اهواز در مقابل خانه اش مافه ای موقتی درست كردند و اسبی آوردند و دور مافه گرداندند و طلسم برپا كردند و صدها تیر از تفنگ دوستان و خودش شلیك شد و اینك  دل داریم در سرزمینی كه عاشقانه دوستش داشت به یادش "مافه"ای بر پا كنیم.بدین مناسبت مطلبی را كه سال ها پیش از این درباره ی واژه ی "مافه"نوشته ام بازنویسی كردم و این جا می آورم و آن را به امین گرامی كه داغی سنگین بر داغ های  همه ی دلبندان افزود تقدیم می كنم.