تبلیغات
ظهراب مددی - مطالب عمومی
خانه پست الکترونیک RSS ارسال پیام RSS

پیشنهاد شما چیست؟

عمومی | بختیاری نوشتن نگارش الفبا


 هدیه می کنم به:
 پدر و مادرم،
 برادرانم :پرویز و هرمز،
 خواهرزاده ام: میترا
 و برادرزادگانم: امین و آرمین
    که تنهایمان نهاده اند.


پس ازخواندن با دقت این مطلب،ماچشم دیدگاه‌های روشنگر شما هستیم:     
  1. از طریق همین وبگاه: « www.zohrabmadadi.ir »
  2. نشانی الکترونیک ما: « zmadadi@yahoo.com »
در آغاز بگویم که ما می توانیم همین خط کنونی را با کمترین تغییر به کار ببریم و خیلی ها هم راضی باشند ولی انگار کاری نکرده ایم و اگر قرارباشد که چنین باشد بهتراست که اصلاً دست به کاری نزنیم و بگذاریم همین خط کنونی با تمام معایبش در بین ما رایج باشد و دیگر جای گله ای هم نیست. اما ما می بینیم که همه ی اقوام دارند به طریقی این خط را اصلاح یا بهتر بگویم تکمیل-همان کاری که قصد ماست- می کنند چرا ما عقب بمانیم؟ پس من هم بدون آن که ادعا کنم همه ی نواقص را برطرف کرده ام –می دانم جای کار بیشتری دارد- نتیجه ی سال ها کارم را تقدیم می کنم.
باز پیشنهاد می کنم پیش از خواندن این مطلب مقاله ی "تغییر یا اصلاح" و سپس "پاسخ به یک دوست" را بخوانید.
 برای این که درفضای زبان وخط و مسایل آن قراربگیرید پس از مقدمه گونه ای دو مطلب پیش از پرداختن به اصل موضوع می آوریم :
 
 


و باز بعد

عمومی

وقتی از آن جایی كه دوستش داری و دوستانی خوب داری به دل خواه یا ناخواسته و به ناچاردور می شوی و در سرزمینی دیگر حتی در چهار دیوار ایران هم باشد جا بگیری و فكر كنی آسوده ای  روزگار  بازی هایی بر سرت می آورد كه شگفت انگیزند و نه در برابر آموزگار بلكه سرجایت می نشاند و زانوی غم در بغل بگیری.تلفن را گذاشته اند تا از هم خبر بگیریم  اما تبدیل به ابزاری شده است دلهره آور و لرزه بر اندام افكن.شاید باور نكنید به محض این كه صدای تلفن در چهار دیواری خانه می پیچد یا در جایی دیگر هستی و همراهت به صدا در می آید دچار چه دلهره ای می شوی و با خود می گویی : خدا كند خبر بدی نباشد.حال ما دورشدگان چنین است البته می توان به سفارش برخی ازاین دورشدگان بی خیال شد ولی مگر می شود خبر ناگوار عزیزی را شنید و بی خیال شد؟ از عزیزان خویشاوند كه جای خود دارند بگذریم مگر می شود خبر مرگ دوستان دیده و حتی ندیده را شنید و بی خیال بود.مرید میرقاید رفت .بچه یك محل بودیم و همكار و... وچنان به من لطف داشت كه شعری هم درچكیلایش برایم سروده است.هرگاه برای كاری به مسجدسلیمان بروم و سری به مزار عزیزانم كه در گورستان چهاربیشه خوابیده اند بزنم  همان دم دروازه ی ورودی از سمت چهاربیشه، راهم را كج می كنم و درپشت لنگه ی در سمت راست به دیدار مرید می روم. انگار پس از مرگ هم به دنبال جای دنجی بود كه به آن رسید.شعرهای اورا بسیار دوست دارم چرا كه حال و هوای بختیاری و شهرمان را دارد.یك بار در انجمنی به عمد شعرهای اورا خواندم تا شاعران به مضمون یابی و كنایه گویی او پی ببرند كه جالب این جاست كه بعداز جلسه چند نفر پیشم آمدند و دیدم همه اهل سرمسجدیم و چهاربیشه  اما آن ها خویشاوند مرید  و چه خوشحال شده بودند از شنیدن شعر های مرید.دیگر عزیز حیدر نوروزی نازنین ،مرد شریف فرهنگی كه از طایفه ی عرب كمری های امبل(عنبر) بودند.  ضایعه ی درد ناكی بود و دیر خبردار شدم وقتی هم كه شدم به آقای مطلق  عزیز كه هزار سال زنده باشند زنگ زدم و گله كردم و دیگر مراسم خاكسپاری و سومین و هفتمین روزش گذشته بود و چهلمین روزش هم همزمان شد با درگذشت جانگداز امین پسر برادرم و نتوانستم در میان دوستداران این مرد شریف باشم كه بر مزارش در امبل گرد  آمدند. دوست دیگری كه تلفن كار خودرا كرد و خبر كوچش را هرچند باز دیرهنگام به من رساند بختیار باورساد گرامی بود .نعمت بخشنده كه برادر دوست و همكار خوبم نصرت بخشنده و ما را محروم ار هنر ناب خود نمودند و امّا این اواخر كه برای چهلمین روز امین و سالگرد آرمین برادر زادگانم به خوزستان رفته بودم باز تلفن زنگ خورد و دوست خوبم  سعید مهدی پور خبر ناگوار رستم الله مرادزاده را داد. رستم شاعر خوبی بود ولی قدر خود را ندانست .واقعاً جایش در میان شاعران خوب شهرم بسیار خالی است.موقعی كه سرگروه ادبیات شهرمان بودم در حالی كه باران به شدت می بارید مقابل خانه اش در خودرو خودم با او صحبت ها كردم و از او خواهش كردم قدر خودرا بدان .قول داد ولی عمل نكرد..كاش آن دسته از عزیزانی كه همچون رستم قدر خود را نمی دانند  بیدار شوند و كاری كنند كه مایه ی افتخار شهرمان و قوممان شوند چون می دانم گمنام زیستن و گمنام مردن  نتیجه ی  قدر خود نشاختن رستم و دیگرانی چون اواز خود است.

عزیزان رفته بسیارند و نوبت هم می رسد به همه ی ما كه فعلاً بر جاماندگانیم و خود را با خاكستر به جا مانده از كاروان رفتگان گرم می كننم.



نه خدا داغی ناها به سَرِ داغم 2

عمومی

  دیگری مافه ی عواسقلی(عباسقلی) رو به روی "وارگه خلهwârge-xale" نزدیك گوربچه ها(گورستان بچه ها) كه عموی پدر حسین مددی است. از كسی شنیده ام كه این مافه از آن عوضعلی برادر عواسقلی است.
سومین مافه روبه روی دهكده ای است كه ساكنان آن بخشی دیگر از عالی محمود ها به نام "كلهkele" یا به صورت جمع "كله یلkele-yal" و اولاد نی ولا neyvelâ(نبی الله) هستند.این مافه از آن شخصی معروف به هالو رضا (دایی رضا) پسر عموی مادر خودم و از اولاد باقر است.است.
    اما  در مزارگهی به نام "كوشك" در میانه ی سرزمین ما كه متعلق به خانواده ی مادری من است و جای آرمیدن اجداد و بزرگانمان است كوشك kušk یا همان اتاقی كه بر سر گورها سازند هست كه از آن ساكنان پیشین این سرزمین یعنی طایفه ی متركma-tork است و قبرهایی با سنگ هایی بسیار زیبا و با خط خوش (به خط شیخ ظهراب احمد بدل) و شیرسنگ های كوچكی كه مشخص است كار شخصی به نام عبدالله باورساد است جا گرفته اند.
     باری، برگردیم سر اصل مطلب كه همانا ریشه یابی واژه ی  مافه  باشد و این كه اصل " مافه" به كجا  بر می گردد ؟
    اگر اهل كنجكاوی در متون بختیاری باشید می بینید كه به گفته ی خود ما بختیاری ها "نوم خدا" nom-e-xoδâ چقدر در ریشه یابی واژه ها به ویژه ریشه یابی نام های طوایف و مكان ها استاد هستیم.شیمبار را به راحتی شیرین بهار می كنیم و... گاشه را عكاشه ، هیودی را هیربد ، اورش را آرش  و زلكی  را از زال و كی می دانیم به معنی سپید موی بزرگ (پس با این دلیل ما خویشاوند سرخ پوستان هستیم)و....بدون آن كه دلیل علمی برای این توجیه های خود ارائه دهیم و تنها به دنبال شباهت ظاهری می گردیم و بس.
    همان طور كه آوردم  همه «مافه»را می شناسم و شاید هم دیده باشیم . این واژه یکی از صدها واژه ای است که برخی از آن ها سال هاست فکر و ذهن مرا به خود مشغول کرده اند تا شاید بتوانم ریشه و معنی اصلی آن ها را بیابم.
در مقالات قبلی خود كه بیشتر در نشریات استان خوزستان چاپ شده اند آورده ام كه واژه هایی که از زبان های بیگانه وارد بختیاری می شوند در ابتدای ورود باید شرایط زبانی بختیاری را بپذیرند تا بتوانند به کار بروند.این شرایط چنان تغییراتی در این واژه ها به وجود می آورند که با شکل اصلی خود  تفاوت كلی پیدا می کنند که به ذهن کمتر کسی می رسد که اصل آن ها  چیست.از جمله ی این واژه ها،همین واژه ی "مافه" است.
به هر حال همان طور که پیش از این آوردم واژه ی  «مافه» هم از آن دسته از واژه هایی است که ذهن خیلی ها را مشغول کرده است و اعتراف می کنم که  خودم هم تا همین  چندی پیش شناسنامه ی آن را ندیده بودم و نمی دانستم. تا آن جایی كه جست و جو كرده ام  و می دانم شادروان منوچهر شفیانی داستان نویس مسجدسلیمانی که از نسل سردار شفیع خان سهونی باب چهارلنگ اند و می توانستند یكی از امیدهای قصه نویسان بنام ما باشند كه متأسفانه در جوانی درگذشتند و هم اكنون در گورستان چهاربیشه ی مسجدسلیمان آرمیده اند و  یادی از ایشان دیگر نمی شود نخستین کسی است که در نوشته ای درباره ی آن اظهار نظر کردند .ایشان " مافه " را " معاف " و به پیروی از آن " مافه گه " را  " معاف گاه " معنی کرده بودند  و همین نظر هم به کتاب " نماد درفرهنگ بختیاری " از خویشاوندم آقای حسین مددی منتقل شده است.  این مطلب مرا قانع نکرد و مهم تر این که نمی دانستم که دلیل ایشان چه بود؟ ولی امکان دارد ایشان به این نکته توجه داشته اند که همان طور که ما "معاینه" عربی  را "ماینهmâyene" می گوییم پس "معاف" را "ماف" می توانیم بگوییم ولی دقت نكردند كه ما مافه می گوییم نه ماف.
    بعداز آن باز دوست و همتبار گرامیم عباس قنبری هم در مقاله ی مفصلی كه در باره ی عزاداری قوم ما در كیهان فرهنگی  نوشته اند این واژه را همان "مدفن" دانسته اند و بدون شك دلیل ایشان هم می تواند ارتباط واژه ی مدفن و مافه با مرگ ومیر باشد.باز این اظهار نظر آقای قنبری نتوانست مرا قانع كند و به  پژوهش هایم  درباره ی این واژه ادامه دادم و نخست همه ی واژه نامه های در دسترس را گشتم و اثری از این واژه با این نگارش یعنی مافه نیافتم.





جواب

عمومی | واژه پاسخ واژه نامه

       
امروز پیامی بدون نام و نشان از کسی که حتماً آشنایی  آشناست دریافت کردم که خواسته بودند بخشی هم به واژگانی اختصاص دهم که دیگر کاربرد ندارند.نخست خواستم به ایشان پیامی در این باره بدهم که یک باره به این فکر افتادم که توضیحی برای همه بنویسم چرا که هدف من از این صفحات ارتباط با بیشترین زبان دوستان بختیاری است تا بتوانیم با کمک هم دیگر  کمبود ها را شناسایی کنیم  و در رفع آنها بکوشیم.
اگر کتاب واژه نامه مرا خوانده باشید می بینید که درآن، واژه هایی هستند که به ظاهر(از نظر بختیاری های شهرنشین به ویژه آن هایی که با عشایر و روستا سروکاری نداشته اند و ندارند) کاربردی ندارند و انگار فراموش شده اند.یکی از عواملی که باعث می شود یک واژه دیگر کاربردی در میان سخنگویان زبانی نداشته باشد تحولات اجتماعی و فرهنگی و تغییر شیوه ی زندگی است.مثلاً من که در شهر ساکنم و دیگر سروکاری با دوشیدن شیر و ماساندن آن و دوغ زدن و کشک و قره قوروت(قرا) ندارم باید با اصطلاحات  این بخش از زندگی که هنوز در بین روستاییان و عشایر زنده است سروکاری نداشته باشم و حق دارم که  دیگر «اَرغُت» ، «چُم تُر»و... را نشناسم  همان طور که عرض کردم چون در شیوه ی زندگی من ملار ، ارغت و چم تر دیگر نقشی ندارند .درضمن اگر هم روزی نیاز پیدا کنم  جای آن ها را به واژگان فارسی می دهم.



و باز بعد :

عمومی | واژه نامه

دراین چند مدت که به عنوان آزمایشی این دم و دستگاه ناچیز را به راه انداخته ایم از این  سو و آن سو که بیشتر دوستان و آشنایان و کسانی هستند که به من لطف و عنایت دارند پیام هایی بر صفحه ی «رایانه» دیدم که خوشحالم کرد و از همه سپاسگزارم و به من دلگرمی برای ادامه ی کار می دهند.در بین این پیام ها،پیامی بدون نشان و نام از دوستی به ظاهر نادیده ، دیدم ولی با قرائنی که خود دارم و حدس زدم ایشان را شناختم و اگر اشتباه نکرده باشم خود دستی در هنر دارند و بختیاری را خوب می شناسند.انشاء الله که گرد و غبار خوزستان رنگ هایش را ازبین نبرده باشد.باری ایشان اشاره ای داشتند به نام پیشنهادی این کوچک براین صفحه است: لوکه  و نوشته اند که این واژه یعنی محل کار و غیر مستقیم خواسته اند آن را تغییر دهم. و باز اگر در شناخت ایشان اشتباه نکرده باشم باید بگویم چنین ک شما نوشته اید نیست .اگر به صفحه ی 226 ستون دوم  واژه ی سوم کتاب «واژه نامه ی بختیاری» نگاهی بیندازید می بینید که آمده است: "لوکه lawke سایه بان از نی که گاهی به جای تخت هم استفاده کنند.کپر". این بیفزایم که چون «لَوکه» را کمی دورتر از "بهون bohov~/bohun" یا "توtu " برپا می کردند بهترین مکانی بود برای وررفتن به چیزی و دست زدن به کاری  و شاید دوست ما از این دید نظر داده اند ولی اصل همان است که در کتاب آمده است.

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید



گفتگو با ظهراب مددی: واژه نامه ی زبان بختیاری

گفتگو عمومی | فرهنگ بختیاری واژه نامه



سیما ذوالفقاری





کتاب واژه نامه ی زبان بختیاری، از سودمندترین آثاری است که تاکنون به زبان فارسی در باره ی بختیاری به نگارش درآمده است."سودمندترین"، چرا که در طول یک دهه ای که نگارنده ی این سطور راجع به زبان و فرهنگ بختیاری مطالعه و کار کرده و تقریباً تمامی منابع موجود را گردآوری و از نظر گذرانده است، هیچ یک از منابع مذکور را به قدر این واژه نامه، کاربردی، جامع و قابل استناد نیافت به طوری که به عنوان مثال مرجع اصلی دو پایان نامه ی فوق لیسانس خود را این اثرقرارداده است..این کتاب حاصل پژوهش سی ساله ی مولف، در قطع وزیری، با 278 صفحه و در سال 1375 توسط انتشارات آیات در اهواز به چاپ رسید. مددی در مقدمه ی مفید و موجز کتاب در باره ی نحوه ی گردآوری واژه ها و انگیزه ها و کم و کاستی های کارش به خوبی توضیح داده است. اما چون متاسفانه کتاب نایاب است و علی رغم تمام امتیازات کتاب چاپ مجدد آن صورت نگرفته و ممکن است دسترسی به آن برای همگان امکان پذیر نباشد، در اینجا به گفتگویی با این پژوهشگر پرداختیم تا ضمن دریافت اطلاعات بیشتر در باره ی واژه نامه ی زبان بختیاری، با ظهراب مددی (که من املای "زُهراب" را برای نام ایشان به دلایل فقه اللغه ای بیشتر می پسندم) و سایر آثار ایشان بیشتر آشنا شویم.

آقای مددی، می دانم که شما خود بختیاری هستید و سالها معلم ادبیات در دبیرستان های مسجد سلیمان بودید و پس از بازنشستگی به اصفهان نقل مکان کردید. لطفاً از خودتان بیشتر بگویید.


لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید



و اما بعد

عمومی | سرآغاز

در زمانی که خود را آماده ی نشاندن مطالب در این وب می کردم متأسفانه آرمین  برادرزاده ی سی و پنج ساله ام را که یک فرزند پسراز او به جا مانده است در یک حادثه ی ناگوار روز چهارم دی ماه ناباورانه از دست دادیم و ما را در غم  جانکاهی فرو برد به طوری که به قول خودمان دل و دماغی برایمان نماند و از شوک از دست دادن او هنوز بیرون نیامده ایم.
 با این حال این چند واژه را با بزرگواری خود به عنوان «درآمد» پذیرا باشید تا بماند مطالب دیگر.
نکته ی دیگر: پیش از این گفتم که طراح اصلی این وب  پسرخواهرم است و همه ی زحمتش به فارسی زبان ها به گردن و به گفته ی خودمان به گُرده ی اوست  نام این صفحه را نام خودم من نهادند که دوست داشتم واژه ای بختیاری باشد تا نام خودم .چند روز پیش نمی دانم چه شد که ناخودآگاه واژه ی «لَوکه» lawke بر زبانم جاری شد و به نظرم نام مناسبی برای این صفحه آمد.چنین شد که از فرزاد عزیز خواستم که این واژه ی اصیل و زیبا را بربالای این صفحه بنشاند.



به عنوان آغاز

عمومی | سرآغاز

با سلام
سابقه ی وبلاگ نویسی من به چند سال پیش می رسد که سیاه چادر "نورند"(به زبان بخیتاری یعنی جوانه) راچند نفری از نزدیکانم برپا کردند و از من خواستند که مطالبم راکه پراکنده بودند- هنوز هم هستند- درآن مقابل دید شما بگذارم گرچه بیشتر آن ها  پیش از آن در نشریات کشوری و محلی چاپ شده بودند یا بعداً چاپ شدند و می دیدم که با چاپ هر مطلبی چند وبلاگ و سایت کارا آن ها را نقل می کنند که شادمان می شدم که بدین روش خوانندگان بیشتری می یافتم.اما به دلیل شغل اداری،دبیری دبیرستان ها و پیش دانشگاهی های شهرم ، مسجد سلیمان،  فرصتی نداشتم که آن را ادامه دهم و به روز نمایم. بعد از آن هم درگذشت مادر ،پدر و برادرم در فاصله زمانی بسیار کوتاه، حوصله را از من گرفت.فکر می کردم که با بازنشسته شدن و دور شدن ناخواسته و بالاجبار از مسجد سلیمان و سکونت در شهری دیگر فرصت بیشتری می یابم تا به این کارها و به روز کردن " نورند " بپردازم که باز " بازدارنده ها " امانم را بریدند تا این که خواهرزاده ام که دستی در رایانه و اینترنت دارند بدون این که مرا آگاه کنند خود وبلاگ دیگری با نام خودم طراحی کردند ومرادربرابر کاری انجام شده قراردادند و از من خواستند که  به ایشان مطلب بدهم یا برسانم.آری مرا در مقابل کاری انجام شده قرار دادند و باز مشکلات و رفت و آمد ها به خاک مقدس خوزستان که هنوز در دلمان جای دارد و خواهد داشت و روز به روز این خاطرخواهی هم بیشتر می شود  باز ما را از نشاندن مطالب در وبلاگ باز می داشت.به هر حال ما هم لطف ایشان را پذیرا شدیم و جواب ایشان را با این دیباچه ی ناچیز پاسخگو شدیم تا بماند به مطالب بعدی.
و امّا آن ها یی که با کار من و نوشته های من آشنایی دارند می دانند که علاقه ی من به "زبان" و ازجمله "زبان بختیاری "( به قولی با این که " فارسی زبانیم " ولی در خواب به بختیاری صحبت می کنیم) است ولی در کنار آن، مطالبی که با این وسیله ی ارتباطی نمود پیدا می کنند هم دور از علاقه ی من نیستتد مانند متل ها، نظیر ها ،بیت ها ، چنه چنه ها(چیستان ها) و نحوه ی زندگی و آداب و رسوم  که جایشان در پژوهش های کنونی بختیاری بسیار خالی است.

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید